سيد محمد باقر برقعى
460
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تا كه پاى گريز را بندد * به كمر تيغ تيز را بندد زخم خونابهريز را بندد * بازوى آن عزيز را بندد * * * مىرسد مير كاروان باشد * بر سر عشق سايبان باشد در ره شام ساربان باشد * زينب از خصم در امان باشد * * * بايد آن روز آتش انگيزيم * كفر و الحاد را به هم ريزيم مرده ، زنده ، به او درآميزيم * از كفن تيغ بسته برخيزيم * * * نفسى در گدازه تر كن ، عشق * در دل سنگىام اثر كن ، عشق غزلى عاشقانه سر كن ، عشق * و مرا باز شعلهور كن ، عشق * * * آتشآلود عشق مىآيد * دوست فرمود : عشق مىآيد « آه ! چون رود عشق مىآيد * دير يا زود ، عشق مىآيد » دلى براى عشق نه سر دارم براى سرافرازى * نه مال و جاه و سوداى مجازى من از انبوه نعمتهاى عالم * دلى دارم براى عشقبازى اين عشق مرا چون شعله دربر دارد اين عشق * نمىدانم چه در سر دارد اين عشق رها سازم مرام شاعرى را * اگر دست از سرم بردارد اين عشق